332

نويسنده : سهیل ; یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰

غم نگاه آخرت توولحظه ی خدافظی

گریه ی بی وقفه‌ی من  توو اون روزای کاغذی  

   

قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار

چه بی دووم بود قول ما  جدا شدیم آخر کار  

   

تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم

با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم  

   

کوله بارم پر حسرت تو دلم یه دنیا درده

مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده  

   

تاخیالت به سرم میزنه  گریم میگیره

آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره  

  

 

/*- این پست تقدیم به تو ، تویی که هیچ کس نمیداند

اینروزها جای کسی در کنج دلت خالیست 

 

 

 /*= در زیر بشنوید  

 

  




331

نويسنده : سهیل ; چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۶

برای تو یک روز، به تن روياهايت بهترين جامه باور را خواهم پوشاند

و سبزترین قافیه ها را برايت غزل ميكنم. براي تو يک روز از پياده روی

شبهاي تابستان و قدم زدنهاي دو نفره مان خواهم گفت،

از قدم زدن درعصرهاي پاييز ، در عصر های زمستان و آفتاب بي جانش

كه هي زور ميزد كمي گرمترمان كند و نميتوانست.

از حرفهاي عاشقانه‌ی طولانی كه نفس پياده رو ها را بند ميآورد اما

نفس خودمان را نه و تمومي نداشت.

يك روز برايت خواهم گفت از سريع السيرهاي تهرانپارس- انقلاب

که الان شده اند بی آر تی ، ازمتروي ترمينال جنوب به حقاني ،

از بازار تجريش از امامزاده صالح كه آدم وقتي زيارتش تمام ميشد

و ميآمد بيرون تا كفشهايش را بپوشد يكي بود كه روي پله ها

منتظرش نشسته باشد .كسي كه مهربانتر از آنی بود كه خودش هم بداند

براي تو خواهم گفت كه هيچ چيز به اندازه دلتنگي پدر آدم را در نميآورد

تویی که هر روز كه ميگذرد انگار بيشتر پسرم ميشوی.




330

نويسنده : سهیل ; دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۴

کى باور مى‌کنه من اینجا منتظرم شوهرم از خواستگارى برگرده 

 

لیلا حاتمی/ فیلم لیلا / داریوش مهرجویی  

 

 

/*- گاهی کسی که با دل آدم غریبه نیست

بُر می خورد میان تمام غریبه ها..




329

نويسنده : سهیل ; سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۸

کافه چی های اهل دل هم هستند که بعد از رفتن مشتری هایشان

عشق های باقی مانده روی میز، روی دسته لیوانها، روی لبه فنجانها

را از میزی به میز دیگر می برند . مشتری هایی که گاهی آدمهایی اند

با هزار یک راز در دلشان، که گاهی هیچکدام از این رازها دور هیچ میزی

باز نمیشود...

دخترانی که همیشه ته دلشان خالیست و شاید ندانند تا ابد هم

خالی خواهد ماند . مادرانی که عشقشان پسر کوچکشان است

وقتی برایش با حوصله، صبحانه رنگی رنگی آماده می کنند.

زنانی که دو دست دارند ولی وقتی در خانه اند انگار هزار دستان میشوند

بس که همه خانه خوش آواز میشود . شاعرانی که کلمات را در ذهن خود

مرور میکنند تا غزلی شود برای مخاطبانی که یک عصر زمستانی

وبلاگش را باز میکنند و مردانی که بار دنیا روی دوششان است

و هر روز میدوند که انگار از اول نافشان را با دویدن بریده اند و همان

یکساعت نشستنشان در کافه بشود بهترین ساعت آن روزهایشان .... 

 

 

 

/*- زمستان دارد تمام میشود اما به زمستان موهای

بعضی آدمها راهی نمانده ... 

 




328

نويسنده : سهیل ; یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۹

میدانی،! خواسته هایم از تو زیاد نیستند

اما، نخواسته هایم از تو زیادند..

از تو نمیخواهم جلوی همه بگویی دوستم داری

نمیخواهم با من در خیابان قدم بزنی و به حرف هایم گوش دهی

نه، نمیخواهم تاریخ تولدم را بدانی و آنروز برایم

هدیه مورد علاقه ام را بخری و یا حتی یک تبریک ساده بگویی

نمیخواهم غافل گیرم کنی، نمیخوام تاریخ آشناییمان را

در سررسیدت علامت بزنی، نمیخواهم روز های با من بودن را

یک روز خاص بدانی . فقط میخواهم دوستم داشته باشی

همین... همین  که بدانم دوستم داری، خودم ،

آسمان و زمین را بهم گره میزنم و روز تولدم از طرف تو

برای خودم هدیه میخرم و سعی میکنم غافل گیر شوم

باور کن زیاد سخت نیست ، فقط دوستم داشته باش   

 

/- رادیو هفت




327

نويسنده : سهیل ; دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۳

اصل بر این است که آدمها در یک دوره ای از زندگی یا در تمام دوران

کسی را برای دوست داشتن، داشته باشند، کسی که مانند یک الماس

در دل جای گرفته باشد و غیر از او هیچ نگاهی دل آدم را نلرزاند

کسی که بشود او را به راحتی در آغوش کشید، چشمها را بست و

بوسیدش و وقتی کنارش سر بر شانه اش گذاشتی

برایش آرام زمزمه کنی: " چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد/

تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو ، نتوانم "

اما گاهی این اصل جور نمیشود یعنی آنکس که باید باشد نیست

یا حداقل به وقتش نیست، یا اینکه هست ولی بعد که زمان جلو میرود

آدم میفهمد آنی که باید باشد نیست ، یا اینکه قبل از گفتن ِ

دوستت دارم از بد روزگار ناگزیر رفتن میشود تا حسرتش بماند بر دل آدم

اما بدتر از همه اینها وقتی است که آنکس که باید باشد، هست

اما همه چیز رنگ تکرار بگیرد، تازگی و ناب بودنش را از دست بدهد

و گاهی دوستت دارم دیگر به زبان نیاید یا آمدن و نیامدنش توفیری نکند.

 

 




326

نويسنده : سهیل ; چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۸

وقتی یه زن کدبانو در خانه داری هر چه فقیر باشی توانگری 

کدبانوی عاشق  نیاز چندانی به رفتن بازار ندارد

 ازبرکت دستهاش مطبخ همیشه دایره  

و از حسن سلیقه‌ش ، سفره سفره‌ي ضیافت  

 

مادر / علي حاتمي 1368