336

نويسنده : سهیل ; جمعه ۱۳۹۴/۰۲/۰۴

یک روز برایت خواهم گفت که هر روز قبل از بیرون رفتن،

همین جور که خوابی باید یک دل سیر به چشمهای معصومت  

نگاه کنم که وقتی هم خوابی، باز کمی بازند .

برایت خواهم گفت که گاهی نبودنت تمام زندگی ام را

تعطیل میکند، نشون به اون نشون که وقتی بر میگردی

میبینی چقدر کار نکرده و عقب افتاده دارم.

برایت خواهم گفت که نمیدانی چه کیفی دارد وقتی

سر به سرت میگذارم و نمیگذارم که کتابت را بخوانی یا

سریالت را نگاه کنی یا وقتی روبروی آینه دستی

به سر رویت میکشی من همه را به هم میریزم.

شایدم هم از خود خواهی باشد که دوست دارم تمام وقتت

مال من باشد و حتی آشپزی و بافتنی هم نباید وقتت را بگیرد .

برایت خواهم گفت که تمام سختی روز را به عشق برگشتن

و کنارت بودن سپری میکنم چرا که تو برخلاف همه بجای چای

تمام آرامش دنیا را در سینی برای خستگی هایم میاوری  .

برایت خواهم گفت که اگه ترانه اون دو تا مست چشات نبود

من چی باید واست میخوندم. اگه ترانه "زندگی خوب و بدش به

کام ما شد" نبود من چقدر خالی از ترانه میشدم .

برایت خواهم گفت که بهار تویی اردیبهشت تویی عطر خاک تویی

پنجره رو به باران تویی، موسیقی و جاده چالوس و جنگل و دریا تویی

اگر این کم حرفی ام بگذارد حتمن همه را روزی برایت خواهم گفت ..  

 




335

نويسنده : سهیل ; دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۳۱

 

برای آخرین نفس بخون ترانه ای

که باید از تو بگذرم به هر بهانه ای

 

 

دانلود آهنگ جدید" style="OUTLINE-STYLE: none; OUTLINE-COLOR: invert; OUTLINE-WIDTH: medium; DISPLAY: block; MARGIN-LEFT: auto; MARGIN-RIGHT: auto">" althtml="" style="DISPLAY: block; MARGIN-LEFT: auto; MARGIN-RIGHT: auto">

 




334

نويسنده : سهیل ; پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۰

اقدس: شنیدم هیشکی نمی‌تونه دل گنده تو رو

بشکونه ،چی شده داش آکل ؟

داش آکل: روی زخم دل مرد هیشکی نمی‌تونه مرهم بذاره، زن

اقدس: می‌دونم که همه کوچیک‌تر از اون هستن که بتونن کاری برات بکنن.

من فقط می‌تونم برات برقصم و سر تو گرم کنم

اما مادرم بهم می‌گفت: وقتی مرد غم داره، یه کوه درد داره 

 

 

 

بهروز وثوقی / فیلم داش آکل / مسعود کیمیایی

 




333

نويسنده : سهیل ; پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۱

اسفند هم چه بخواهد، چه نخواهد دارد زورهای آخر را میزند

هر چندکه انگار همین چند روز آخر خودش چند ماه طول میکشه 

  

 

 - یکی اینکه امسال زمستان هر چند به بهار نزدیک بود ولی

اسفند این اواخر کمی چشمه های زمستونیشو نشون مردم داد

که آی ملت ما هم هستیما

کم همش به فکر بهار و خرید و عید و نوروز و شکوفه باشید 

  

 

 - دوم اینکه کاش این روزهای آخر هر کسی که ته مانده

خاطرات سال رفته را دود میکند دودش به چشم خودش نرود 

  

 

 - سوم اینکه کاش هر کسی که مقابل آینه میایستد

از بهار های رفته عمرش خجالت نکشد 

  

 

 - چهارم اینکه امیدوارم سال جدید برای تک تک شما سالی پر از

سلامتی خیر و برکت و عاقبت به خیری و بی دغدغه و آرامش باشد 

  

 

 - پنجم اینکه از همه شما که خواننده قدیمی و جدید و دائمی

یا گذری اینجا هستید ، خواهش میکنم  اگه از دست من یا نوشته هام

یا حرفام یا کامنتام یا ... رنجیده شدید حتمن بگید

بنده حاضرم همه جوره کتبی شفاهی لسانی مالی جانی جبران کنم

تا مبادا ذره ای دلخوری از من حقیر در دل شما باشد

که تمام این دنیای مجازی به اینی نمی ارزد که دل کسی اندکی

آزرده خاطر شود لطفا رودرواسی نکنید و شما را قسم

به آنچه که اعتقاد دارید اگر چیزی هست حتمن بگید . من در خدمتم 

  

 

 - ششم اینکه کامنتهای این پست با اجازتون بدون تایید میماند 

  

 

 - هفتم تا بهار بعد 

  




332

نويسنده : سهیل ; یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰

غم نگاه آخرت توولحظه ی خدافظی

گریه ی بی وقفه‌ی من  توو اون روزای کاغذی  

   

قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار

چه بی دووم بود قول ما  جدا شدیم آخر کار  

   

تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم

با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم  

   

کوله بارم پر حسرت تو دلم یه دنیا درده

مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده  

   

تاخیالت به سرم میزنه  گریم میگیره

آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره  

  

 

/*- این پست تقدیم به تو ، تویی که هیچ کس نمیداند

اینروزها جای کسی در کنج دلت خالیست 

 

 

 /*= در زیر بشنوید  

 

  




331

نويسنده : سهیل ; چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۶

برای تو یک روز، به تن روياهايت بهترين جامه باور را خواهم پوشاند

و سبزترین قافیه ها را برايت غزل ميكنم. براي تو يک روز از پياده روی

شبهاي تابستان و قدم زدنهاي دو نفره مان خواهم گفت،

از قدم زدن درعصرهاي پاييز ، در عصر های زمستان و آفتاب بي جانش

كه هي زور ميزد كمي گرمترمان كند و نميتوانست.

از حرفهاي عاشقانه‌ی طولانی كه نفس پياده رو ها را بند ميآورد اما

نفس خودمان را نه و تمومي نداشت.

يك روز برايت خواهم گفت از سريع السيرهاي تهرانپارس- انقلاب

که الان شده اند بی آر تی ، ازمتروي ترمينال جنوب به حقاني ،

از بازار تجريش از امامزاده صالح كه آدم وقتي زيارتش تمام ميشد

و ميآمد بيرون تا كفشهايش را بپوشد يكي بود كه روي پله ها

منتظرش نشسته باشد .كسي كه مهربانتر از آنی بود كه خودش هم بداند

براي تو خواهم گفت كه هيچ چيز به اندازه دلتنگي پدر آدم را در نميآورد

تویی که هر روز كه ميگذرد انگار بيشتر پسرم ميشوی.




330

نويسنده : سهیل ; دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۴

کى باور مى‌کنه من اینجا منتظرم شوهرم از خواستگارى برگرده 

 

لیلا حاتمی/ فیلم لیلا / داریوش مهرجویی  

 

 

/*- گاهی کسی که با دل آدم غریبه نیست

بُر می خورد میان تمام غریبه ها..