325

نويسنده : سهیل ; جمعه 1393/10/26

ماندن همیشه خوب نیست
رفتن هم همیشه بد نیست
گاهی رفتن بهتر است  گاهی باید رفت
باید رفت تا بعضی چیز ها بماند

اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت
اگر بروی شاید با دل پر بروی ،  اما اگر بمانی  

با دست خالی خواهی ماند .
گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست را  

با خود برد مثل یاد ، مثل غرور
و آنچه ماندنیست را جا گذاشت مثل خاطره ، مثل لبخند
رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی
و ماندنت رفتنی میشود وقتی که نباید بمانی، میمانی 

 

 

 

 




324

نويسنده : سهیل ; شنبه 1393/10/06

وقتی بعد از همیشه "من" بودن ات "تویی " میشوی برای دیگری

وقتی حس دلبرانگی "تو" بودن ات هر روز بیشتر میشود

و دوست داری همینجور "تو"ی دوست داشتنی باقی بمانی

و همه عاشقانه هایت را که تا الان نگه داشته ای به پایش بریزی

به پای او که برایش "تو"یی شدی که زمان دلتنگی‌ات

آغوشی دارد نرم، بکر و لغزش بی منت دستانش بر تن "تو"

آرامشی دارد مثل دریا . آنوقت است که آرزو داری همیشه

در حلقه چشمانش نقش "تو"باشد و هیچوقت کس حتی در پشت

مردمک چشمانش هم نیاید که مبادا ذره ای از" تو" بودن ات را

کم رنگ کند .. 

 




323

نويسنده : سهیل ; سه شنبه 1393/09/25

حتی سه نقطه ها هم نمیتوانند بزرگی ات را بیان کنند

از هر جا و هر چیزی بنویسم زمان از تو نوشتن کلمه ندارم

کلمه ای که تمام ارادت من باشد به تو که بس مهربانی ،

بس که خالق خوبی هستی . پس بیا و حداقل کمی کلمه

برایم خلق کن در حد خودت، مخصوص خودت، تا من فکر کنم

با آن توانسته ام تمام حرف دلم را بزنم .

خدای من تو خود میدانی که این روزها بد جور غمگینم

مرا ببخش که هر وقت گرفتار شدم بیشتر یادت کردم

شما خدایی و سنگ صبور دلهای بی قرار، پس بیا و الان

همین دوستت دارم های عاجزانه را از من بپذیر .

میدانم که گناهی نکرده بودی که خدا شدی ، اما جبران میکنم 

 

/*- امروز چه دلتنگم خاکستري ام انگار

هم خاطره زنبق يک لحظه پس از رگبار 

 

 


برچسب‌ها: دلتنگی


322

نويسنده : سهیل ; یکشنبه 1393/09/16

تو جان من باش و بگو، زبان من باش و بگو

بر سر گلدسته عشق، اذان من باش و بگو  

 

بگو که مثل من کسي، به پاي عشق سر نداد

از آن سوي آبي آب، خبر نشد خبر نداد

 

 




321

نويسنده : سهیل ; یکشنبه 1393/09/09

خصلت روزگار است كه مي گذرد

گاهي شاد ، گاهي غمگين

گاهي سريع و گاهي با تاخير عقربه ها

گاهي با فاصله از آدمها و گاهي از كنارشان

اما امان از وقتي كه روزهاي پر درد ، خيلي آهسته

و درست از وسط قلب آدمها در حال رد شدن باشد .