X
تبلیغات
ستاره دنباله دار


289

نويسنده : سهیل ; دوشنبه 1393/01/18

تا اينجا به نظر جامعه نسوان دو دسته اند

يا زيباند يا وبلاگ نويس و يك رابطه مستقيمي وجود دارد

بين زيبايي ، و به روز شدن وبلاگ تا جايي كه انگار

آنكه از همه زيباتر ، وبلاگش ديگر بروز نميشود....

 

/*- البته كه  شما استثناييد و همزمان هر دو را با هم دارید




288

نويسنده : سهیل ; شنبه 1393/01/09

حواستان هميشه به اين باشد كه عوامل لذت بخش اطرافتان

هميشه تحت كنترل شما باشد، نه شما تحت كنترل آنها .

اگر لذتي را دوست داريد كه درونتان نسبت به آن حس گناه داريد

انجامش ندهيد كه تلخي اين عذاب ، هم شيريني هنگام

انجامش را كم ميكند و هم در آينده با شما مي ماند .

اگر در روابط دو نفره سندي را امضا كرديد بايد پاي تعهدش بمانيد

كه در روابط بسته دو نفره خطايي بدتر از دروغ و خيانت نيست .

اگر شما متاهليد با دوستي هايي كه انتهايش چيزي جز

هزينه وقت و فكرتان ندارد پايه هاي زندگيتان را روي ويبره قرار ندهيد .

 

/*- با تو ای همدرد ای عشق / با تو باران در بهارم 

      با تو ای همزاد همدل / با تو من بی باده مستم 

          سر نپیچم هرگز از آن عهد و پیمانی که بستم

 




287

نويسنده : سهیل ; سه شنبه 1392/12/20

اين روزها و اين باران و اين هوا، كاري جز

هوايي كردن آدمها ندارد، تا آدمها دلشان بودن يك نفر را بخواهد

كسي كه بشود كنارش تمام شهر را قدم زد

انگشتانش را گرفت و هي انگشتر نگين فيروزه ايَ‌ش

را در دستش چرخاند .

كسي كه بودنش در خانه عطر طلايي آرامش را بپاشد به

در و ديوار آن،  تا پرتو نوري شوند از لابلاي ابرهاي سياه

كه سايه انداخته اند روي اين ايام يك نفره آشفته .

كسي كه گرماي آغوشش آدم را ناخودگاه مچاله كنددر آن،

و بشود تمام دلواپسي ها را براي ساعتي شيفت ديليت كرد.

كسي كه بشود يك خواب خوش و بي دغدغه براي تمام عمر را

كنارش داشت حتي اگر صداي نفسها و غلتيدنهاي گاه و بيگاهش

به همش بريزد .

 

 




286

نويسنده : سهیل ; جمعه 1392/12/09

اسفند عزيز ، ماه ِ تنهايِ دوست داشتني ، تويي كه انگار

گذر روزهايت با برق كـَـل انداخته و كسي هم يادت نيست

بدان كه من هنوز نرفته دلم برايت تنگ ميشود

و ميدانم چقدر سخت است كه تو هنوز تمام نشده

مردم، عيد و سال نو را به هم تبريك ميگويند

خب تقصير خودت است كه بي هيچ چشم داشتي

بيشتر ِ هوايت را به بهار قدر نشناس داده‌اي تا مردم حال و هواي ِ

عاشقيشان را از بهار بدانند بي آنكه حواسشان به اين باشد

كه استارتش را تو زده‌اي. اين بي سر و صدا رفتنت با چشمهاي خيس،

در هياهو و تكاپوي آدمهايي كه براي بهار فرش قرمز پهن كرده اند

بيشتر از هر چيزي آدم را دلتنگت ميكند.

 

ماه دوست داشتني

 از اينكه كسي حواسش بهت نيست غمگين مباش كه رسم

مردمان روزگار ما چنين است . راستي در واپسين روزهاي رفتنت

وقتي آسمان بهار را ديدي لطفي بكن و بگو اگر خواست ببارد

با زمين تندي نكند كه شكوفه‌هاي درختان ظريفند و كم طاقت .

خودت هم با شبنمي غنچه هاي نيمه باز را ببوس و برو ،

مبادا بغض گلويت بتركد و اشكت رگباري شود بر تن نهالان نو رس

برو و مراقب خودت باش. خدا به همرات

 

/*- تقديم به شمايي كه تولدتان در اسفند است.

هواي اسفند را داشته باشيد. تنهاست

 




285

نويسنده : سهیل ; سه شنبه 1392/12/06

 

يكي از صحنه هاي شبهاي باراني زمستان اين بود

كه بنشيند توي بالكن و نگاه به مردي كند كه پالتوي سياه كهنه

تنش داشت و يقه اش را بالا ميداد و هر از چند گاهي

از آن خيابان ميگذشت و آنقدر پياده رو  را پايين ميرفت

كه در انتهاي آن محو ميشد

مرد عادت داشت گاهي سيگارش را روي پوست دستش

خاموش كند و بعد فيلترش را پرت كند وسط جوب پر از آب .

مرد انگار تمام خاطراتش را ريخته بود داخل يك قلك سفالي و هر بار كه

از جلوي بالكن رد ميشد آن را كف پياده رو ميكوبيد تا خاطراتش

همه پخش شوند و  عابرانِ اندكي كه از آنجا ميگذشتند

هر كدام يكي را بردارند و آنکه از همه دردناك تر بود پرت ميشد بالا

وسط بالكن .

مرد زمستان و تابستان يك جفت كفش كتاني ميپوشيد

و تنها رفاه براي بچه هايش خريدن قلك هاي پلاستيكي بود

كه بوي  پلاستيك بازيافتي ميداد

مرد هر بار كه پياده رو را پايين ميرفت سايه اش روي سنگ فرشها

با حركات شكسته اي، طولاني و طولاني تر ميشد

و شبي در انتهای پیاده رو آنقدر ناپديد شد كه ديگر هیچوقت ازش خبري نشد.

 




284

نويسنده : سهیل ; یکشنبه 1392/11/27

 

 




283

نويسنده : سهیل ; دوشنبه 1392/11/21

عشق، جان است عزيز است

كهنگي اش بوي خوبي ميدهد مثل قفسه كتابهاي قديمي

زمان شايد شدتش را كم كند اما عمقش را حتمن زياد ميكند

يك خواستني دوست داشتني است

خصوصن وقتي يك طرف رابطه تو باشي

تويي كه فقط يك ثانيه عبورت در آسمان شب من

تمام تاريكي را روشن ميكند

 

خاطره خوب است

حتي اگر سوخته باشد

حتي اگر پر از غم شيرين باشد

كهنه هم بشود فراموش نميشود

خصوصن وقتي يك طرفه خاطره ها تو باشي

 




282

نويسنده : سهیل ; سه شنبه 1392/11/15

آدمیزاد نمی‌داند دلتنگی از کجا می آید

کجایش درد می‌گیرد وقتی دلتنگ است

نمی‌داند چه بلایی سرش می‌آید

دیگر نه حوصله‌ی خودش را دارد، نه دوستانش،

نه حرف‌های امیدوار کننده‌ی دیگران، نه هیچ جای قشنگ دنیا

و نه حتی نزدیک ترین‌ها را.

دلتنگی را نمی‌شود گذاشت وسط میز و عمقش را به کسی نشان داد

نمی‌شود به راحتی تسکینش داد،

گاهی اوج می‌گیرد، بی طاقتمان می‌کند و نمی‌شود داد زد

نمی‌شود بیرونش ریخت، نمی‌شود فرویش داد،

گیر می‌کند وسط آدم، نفس را می‌برد.

دلتنگی آدم‌ها را شاید نکشد، اما بی تفاوت می‌کند

و بعد یک گوشه خیلی آرام، ذره ذره تمام می‌کند.

 

/*- در زير بشنويد